کوچ
ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٠  کلمات کلیدی:

سایت جدیدمه ... لطفا کلیک نکنید چون فایده نداره ! :

www.lovely-bones.persianblog.ir

 


 
بند بازی
ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۳۱  کلمات کلیدی: بند بازی ، کلاف ، تار ، تاتار

________________________________________________________
____قبل از شروع اشعار_______________________تاری کشیدی از من
وا میشوم به تکرار____________________________تاری کشیدی از من
تن های کاموایی در زیر جامه هامان_____________________________
پوشیده ایم انگار_____________________________تاری کشیدی از من
این دستهای اسبی ؛ بر تن دویده در پوست_______________________
اسبی دوانده تاتار_____________________________تاری کشیدی از من
کوهم در این قبیله ، در گوشه ی تن من__________________________
مَردی نشسته بیزار___________________________تاری کشیدی از من
پودی کشید تاتار . تاری کشید مَردم_____________________________
جنگی شروع شد [اقرار]_______________________تاری کشیدی از من
وا شد زمین از هم . وا شد اتاق از هم____________________________
وا شد تمام دیوار_____________________________تاری کشیدی از من
این سر نخ که گم شد ؛ انگشت دست ما بود_______________________
در این کلاف نمدار____________________________تاری کشیدی از من
حالا خدا کلافست ، می افتد از کهکشان__________________________
ما گربه های بدکار!____________________________تاری کشیدی از من
در این جهان ویران چیزی نمانده از ما_____________________________
غیر از لبان بیکار _____________________________تاری کشیدی از من
_______________________________________تاری کشیدم از لب
_______________________________________تاری کشیدی از لب
________________از لای دوستت دارر ر ر...
 


 
نمایش ترومن آیا فقط دو جسم گرد براق است !!!
ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٦  کلمات کلیدی: ترومن شو ، نمایش ترومن ، جیم کری ، سی هیون

با سلام
فکر نکنم یک آدم با شعور پیدا بشه که فیلم ترومن شو رو ندیده باشه ( خودم ندیدم . جدی نگیرین) فکر کنم هیچی دربارش نگم بهتره ...

در متن زیر که جز آرشیو خصوصی خودمه و جمع آوریش هم کار خودمه و هرگونه چاپ و تکثیر غیر مجاز پیگرد قانو ... چی میگم بابا!!! از اول :
در متن زیر که سکانس ها و دیالوگهای محبوبم ازین فیلم رو واستون گذاشتم که فردا مُردین چیزی از زندگیتون فهمیده باشین ... توی این متن من قصد هیچ نقد و دیدگاه و ...{اراجیفی ازین دست} نیستم.( اینم جدی نگیرین )
دوستانی که فیلم رو دیدن که دیدن ، مطمئنا دوباره این متن رو میخونن و لذت میبرن و دوستانی هم که فیلمو ندیدن متن روو بخونن و لذت ببرن. شاید کسایی پیدا بشن که فیلم رو ندیدن و متن رو میخونن. بهرحال کسایی که فیلم رو مَتنیدن متن رو ندیدن ، کسایی هم که دید رو فیلمیدن فیلم رو تَنیدن و کسایی که ... ای بابا ... ول کنین برین بخونین حالشو ببرین...
نیگا داره !!! برین دیگه...
آها راستی یادم رفت از حسین کرمی تشکر کنم ... از حسین کرمی هم تشکر میکنم



خلاصه فیلم نامه ترومن شو :
اول از همه بازی ؛ جیم کری توی این فیلم فوق العادست و باید ببه جرئت گم که غیر ممکنه کس دیگه ای جز جیم کری بتونه نقش ترومن رو به این خوبی بازی کنه . خب ترومن کسیه که از وقتی به دنیا میاد اون رو توی یک منطقه ( سی هیون ) که سه طرفش به آب ختم و یک طرفش که به جاده ها و شهر میشه ، میذارن . و با امکانات زیاد تلویزیونی و هزاران دوربین ، لحظه به لحظه ی زندگیش رو برای مردم دنیا به صورت زنده پخش میکنن . کریستف که کارگردان زندگی ترومن هست ، یک کارگردان روانشناسه که زندگی و اتفاقات ترومن رو پیش میبره ؛ برای مثال بازیگرهای روز سینما رو به سی هیون میفرسته و در زندگی ترومن نقش بهشون میده ، یا مثلا سکانس غرق شدن پدر ترومن تو دریا ... جواب رد دادن نامزدش ... و تبلیغ کردن زنش در از مواد غذایی و غیره در زندگی ترومن ، و خیلی بدبختی و ها و بی شرفی ها و نامردی ها و ( این فحش ها فیلتر شدن ) دیگه از بازیگرای دور اطرافش . ولی بعضی وقتها یک گاف های سینمای توی زندگی ترومن اتفاق میفته مثلا : پدرش رو توی سی هیون میبینه در حالی که اون چند سال پیش مرده ... یا یه جایی یک دختر بازیگرها سعی میکنه که بهش بفهمونه که اون فقط یه بازیگره و تمام زندگی ترومن یک نماش زنده ی تلویزیونیه که همه ی مردم دنیا دارن میبیننش . خلاصه اینکه ترومن که آرزو داره یه جهانگرد بشه ؛ و تصمیم میگیره از سی هیون بزنه بیرون . کریستف (کارگردان این نمایش) گره ها و مشکلاتی برای زندگی ترومن قرار میده تا از تصمیمش منصرف بشه . ولی ترومن تسلیم نمیشه و با یک فریب سینمایی قایقش رو به آب میندازه و شروع به پارو زدن به سمت جنوب میکنه و به یک دیوار بزرگ میرسه . کریستف بهش حق انتخاب میده که به دنیا وارد بشه یا نه و کریستف وارد میشه...

تیراژ ترومن که شامل معرفی شخصیت ها هم میشه :
* از شبکه ای که همیشه بیدار است . پخش زنده ، 24 ساعت شبانه روز ، 7 روز هفته ، در سرتاسر جهان .
هانل گیل در نقش مریل بربنک ، دوست صمیمی ترومن
لوییس کولترین در نقش مارلون ، همسر ترومن
الانیز مونت کلر در نقش مادر ترومن
با معرفی مجدد والتر مور در نقش پدر ترومن و ...
و ترومن بربنک در نقش خودش .
بزرگترین استودیوی دنیا ، یکی از دو ساخته ی بشر که از فضا دیده میشود ، بزرگترین نمایش مستند در طول تاریخ ، هم اکنون در سی اُمین سال فوق العاده اش - « نمایش ترومن »

اولین سکانس ترومن شو . دیالوگ ترومن در شرح دیواره ی جنوبی :
* به نظر من ، فقط دیواره ی جنوبی که تا بحال فتح نشده و ارزش سعود رو داره ... درسته که یه دیواره ی بیست هزار فوتیه ، ولی خب ، مگه تا حالا یه همچین چیزی تونسته مانع من بشه ؟ طبیعیه که میخوام بدون استفاده از اکسیژن ، چنگک یا حتی یخ شکن صعود کنم ... خطرات احتمالی ؟ (یک لبخند تلویزینی تر و تمیز) ... مطمئن باشید از خطراتش آگاهم ... چطور ممکنه نباشم در حالی که هفت سال از عمرم رو مامور یک شرکت بیمه بودم ...؟

تکیه کلام ترومن :
* صبح به خیر ( اسم طرف ) و اگه ندیدمت ، ظهر به خیر ، بعد از ظهر به خیر ، عصر به خیر وشب به خیر .

بدون شرح 1 :
* خانم معلم : ترومن میخوای چه کاره بشی ؟
* ترومن : من میخوام یه کاشف جهانگرد بشم . (بااحترام)... مثل ماژلان.
* خانم معلم : میترسم کسی حاضر نشه خرجت رو بده ترومن . شاید بهتر باشه یه شغل واقعی تر پیدا کنی . (به نقشه ی دیواری پشت سرش اشاره میکند) به علاوه ، یه کم دیر جنبیدی ، دیگه جایی برای کشف کردن نمونده.

ترومن به مشتری های شرکت بیمه :
* ... من راجع به بیمه صحبت نمیکنم ، میخوام سوال اصلی رو مطرح کنم:«مرگ کی به سراغ آدم میاد ؟» ممکنه یه هفته دیگه باشه ، یه ماه دیگه یا یه سال دیگه.ممکنه هم همین امروز باشه ، یه ماه دیگه یا یه سال دیگه . ممکنه هم همین امروز باشه. در نظر بگیر یکی داره حموم آفتاب میگیره و به پولهاش فکر میکنه . یه دفعه چتر آفتابگیرش در می ره ، نوک چتر صاف میره تو قلبش ... واقعا چه کار میشه کرد ؟ هیچی ...

بدون شرح 2 :
* ترومن : مادر میدونم که احمقانه به نظر میاد ، ولی ... من امروز بابا رو توی میدان لنکستر دیدم . اون نمرده ... اون زنده است ... اون بابا بود قسم میخورم .
* هیچ هم احمقانه به نظر نمی آد ترومن . قسم میخورم من هفته ای ده بار توی صورت صد نفر میبینمش . پنجشنبه ی گذشته توی سالن یه آدم غریبه رو بغل کردم و بوسیدم .

دیالوگ های اولی که موجب آشنایی ترومن و لارن (سیلویا) میشود :
* لارن : ... من اجازه ندارم با شما صحبت کنم .
* ترومن : (عقب میکشد) باشه . اشکالی نداره . احتمالا خودم هم دوست ندارم با خودم صحبت کنم .

بدون شرح 3 :
* ترومن : تو خودتی ... نه ؟
* دونده : ببخشید !
* ترومن : یادت نیست ؟ پریروز توی پارک من ساندویچم رو دادم بهت . توی صندلی چرخدار بودی . با همین کفش ها .
* دونده : گورت رو گم کن .
* ترومن : (با طعنه به شخصیت جدید دونده) این یه معجزه است !!!

نمای خارجی – حیاط پتی خانه ترومن – روز ؛ ترومن در وصف روزمرگی و اتفاقات تکراری که توی زندگی می افته :
* من پیش بینی میکنم که چهار تا ماشین بعدی اینها هستند : یک هوندا سیویک سفید ، یک دوج دارت آبی و سفید که قالپاق جلو نداره، یک فولکس قورباغه ای با گلگیر تو رفته و یک موتورسیکلت .

بدون شرح 4 :
* ترومن : نمی دونم چه فکری بکنم مارلون . شاید من دارم دیوانه میشم ، ولی احساس میکنم یه جورهایی همه ی دنیا داره روی من متمرکز شده .
* مارلون : یه مرد دنیاهای زیادی داره ، مطمئنی که خیالبافی نمی کنی ؟ خیال بافی برای چیزهایی که دوست داشتی بهش برسی ؟ کی دوست نداشته که کسی بشه ؟
* ترومن : این فرق داره . انگار همه توی این قضیه دست دارن .
* مارلون : ترو ، ما از بچگی همدیگه رو میشناختیم . فقط با تقلب توی امتحانها بود که تونستیم دبیرستان رو تموم کنیم . ورقه هامون عین هم بود . خیلی عالی بود ، چون جواب هرچی که بود یا هردو درست مینوشتیم یا هردو غلط . هردوی ما فقط یک شب توی زندان گذروندیم ، اون رو هم با هم . من خودم رو خیس کردم ولی تو به کسی نگفتی . من توی عروسی تو ساقدوشت بودم . تو یک ماه بعد از عروسی باهام حرف نزدی چون برادرم ساقدوش بود . من هم بهت حق میدادم . چون تو خیلی بیشتر از اون در حقم برادری کرده بودی ... من هم میدونم که اوضاع اونجور که دلمون میخواست از آب در نیومد ، اونجوری که تمام شب مینشستیم تو خیابان مونرو و خیال بافی میکردیم . هممون گذاشتیم فرصت ها بیان و برن . هیچ کدوم اونقدر که باید تلاش نکردیم . من هم این حالت رو تجربه کردم ، این که انگار همه چیز داره از دست میره و آدم چون نمی خواد باور کنه ، یه جای دیگه ای دنبال جواب میگرده . ولی خب ، قضیه اینه که من با کمال میل حاضرم به خاطر تو جلوی هرچیزی وایسم .
مصاحبه ی گزارشگر تلویزیونی با کریستف در اتاق ماه :
* گزارش گر : اون چیه که باعث میشه زندگی شبانه روزی یه آدم ، یعنی خوابیدن ، خوردن ، کار کردن و ساعت ها نشستن و فکر کردن رو دنبال کنیم ؟
* کریستف : بدون شک ، واقعیت .

بدون شرح 6 :
* ترومن حالت چطوره
* نفسی میاد ... نفسی میره ... همون قصه ی همیشگی .

نمای آخر که باهاش ضعف کردم و موهای پشتم سیخ سیخ سیخ سیخ شد و دهنم و بااااااااااااز کرده و بودم و میزدم تو سرم واسش . عاشق این سکانس آخرم واسه همین ؛ همه ی دیالوگهای کریستف و ترومن یا ترومن و کریستف یا خدا و بندش یا بنده و خداش رو کامل مینویسم که صدا داره از آسمون میاد و ترومن از پله ها بالا رفته که در داخل دیوار رو باز کنه و به دنیای بیرون داخل بشه :
· داخلی – خارجی – دریا.دیوار – روز
* کریستف : ترومن !
* کریستف : (خارج از کادر) میتونی صحبت کنی . من صداتو میشنوم .
* ترومن : شما کی هستید ؟
* کریستف : من سازندم
* ترومن : سازنده ی چی ؟
* کریستف : (خارج از کادر) یک نمایش ... که به میلیونها نفر امید و شادی و الهام میده .
* ترومن : هیچ چیز واقعی نبود .
* کریستف : تو واقعییی بودی . این چیزی بود که تو رو لذت بخش میکرد .
* ترومن : (باخودش) همه جا مراقبتند .
* کریستف : گوش کن ترومن . اگه بخوای میتونی بری . من جلوتو نمیگیرم . ولی اون جا دوام نمی آری . نمیدونی چی کار کنی ، کجا بری .
* ترومن : ( به عکسی که در دست دارد اشاره میکند) من یه نقشه دارم .
* کریستف : ترومن ، من تمام زندگی تورو تماشا کرده ام . اولین قدم ها ، اولین حرفها ، اولین بوست رو دیدم . من تورو بهتر از خودت مشناسم . تو نمیخواهی که از اون در بیرون بری ...
* ترومن : ... تو هیچوقت توی سرم دوربین نذاشتی .
* کریستف :ترومن ، اون بیرون واقعیتی بیش از اونی که توی دنیا برات ساختم هست ، وجود نداره ؛ همون دروغها و دغل ها . ولی در دنیای من دلیلی برای ترسیدن نداری .
* ترومن : (به عکس سیلویا در دستش نگاه میکند وساکت مانده است)
* کریستف : (یک دفعه عصبانی میشود) یه چیزی بگو ، لعنتی ! همه دنیا دارند تماشات میکنند .
* ترومن : ( سرش را بالا میگیرد و به دوربین نگاه میکند.با دستش لای در را باز میکند و با لبخند دست دیگرش را تکان میدهد ) اگه ندیدمتون ... بعد از ظهرتون به خیر ، عصر به خیر و شب به خیر .
قدمی بر میدارد ، و دیگر رفته . سکوت . بعد ...
· نماهای مونتاژی – تیراژ پایانی
نماهای منتخب « ترومن – ضبط کامل زندگی یک انسان » پخش میشود .


 
آلبوم ویژه
ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٠  کلمات کلیدی: دکتر دیوانه خانه ، آلبوم ویژه
 
این آلبوم ویژه ، به منظور قولی است که داده بودیم : خودمان و کولی!.
باشد که دکتر دیوانه خانه نظر واقعی اش را بگوید ....

August Rush _This Time

Jason Mraz _ The Dynamo of Volition

Primal Scream _ Cant Go Back

The Hives _Hate to Say I Told You So

Trapt _Disconnected

Kasabian _ClubFoot

The Mad Trist _Pay The Piper

Tiziano Ferro _ Ti voglio bene

Ricchi e Poveri _ Cosa Sei

Gene _ Is It Over

Renan Luce _ La Lettre

 

Patric Wolf _ A Boy Like Me

  

پ ن : با تشکر از دوست عزیزم GyPsy


 
چلسی
ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٧  کلمات کلیدی: چلسی ، شعری از محمدرضا موسوی

 

شبیه سِند های دیجیتالی

خودم رو از عقب تَکل میکنم و

خداحافظ دنیای فوتبال همیشه فارس

دریای خزر همیشه فارس / دنیای همیشه فالس

خداحافظ دریای دنیای همیشه فارلس .


خداحافظ چلسی

من از تو هیچ بدی ندیدم .


تو درست است که مرا تا پایان هفته ی شانزدهم رساندی

ولی اشتوتگارد طاقت حتی یک هفته طی دقایقی که شاهد بودیم :

کاکا پاس میده به ژلاتین

ژلاتین خودش رو در مسیر یک حمله ی تروریستی

با رختخواب های متحرک هوشمند آدم فضایی هایی قرار میده که زمین خدا رو ول کردن و تو برهوت مردی و رفاقت ، سنگ صابون جوجه اردک های زشت رو به کف پاهاشون میمالن .

خب این طبیعیه . ولی کی باورش میشد نردبون کَره از سوراخ دماغش چشمه ی داسیلوا خبرم کنه ؟ اونم با هزار تا بادمجون که یادم رفته اونارو بندازم تو ماکارونی برزیل . عجب ته دیگ

بیاین بریم تو قابلمه . ببینیم توی این کارگاه سیمپیچی ، چه آدمای بزرگی رفت و آمد میکنن ! ببینیم وسط این همه کِرم بی خاصیت بد مزه میتونیم یه سوسک چاق و چله ، شکار کنیم و اون رو زنده زنده بخوریم ! ببینیم موفق میشیم همه ی پاهای این هزار پارو از اول تا آخرش بشماریم ، که البته اونم مثل اکثر بازیکن های چپ پا ... :

کاکا

مثل اکثر بازیکن های چپ پا و ...

کاکا

دو قرت و نیم که اون دیگه سه فاز میشه ...


آها میخواستم اینو بگم

نمیتونه بخوبی از پای راستش استفاده کنه

با پای راستش نمیتونه از دور دروازه ی حریفارو تهدید چُسَکی بکنه

و از کنار دروازه به شکل خطرناکی عبوووووووووو.

- نمی تونم خودم رو از عبور جلوتر بکشم

احساس میکنم تا اگه از عبور بتونم رد بشم

دیگه میتونم ادعای پیغمبری بکنم و

ادعای خرچنگ قورباغه هارو تو پایان داستان تبدیل کنم به" ر " ، یا که نه ، یه مرکز ثقل عظیم الجثه که :

جرثقیل .

آخرین چیزیه که میتونه جونم برات بگه .